
دکتر احمدينژاد: نهضت فلسطين نهضت يک گروه در يک محدوده جغرافيايي خاص نيست بلکه نهضتي است که به نمايندگي از امت اسلام، سرنوشت آينده اسلام را مشخص ميکند.
برابر تکليف ديني همه موظفيم در خدمت فلسطين باشيم
آقاي «خالد مشعل» رهبر حماس با دکتر احمدينژاد رييسجمهوري اسلامي ايران ديدار و گفتوگو کرد.
دکتر احمدينژاد در اين ديدار با بيان اينکه مساله فلسطين مساله همه امت اسلام است، تصريح کرد: همه موظفيم برابر تکليف ديني و الهي در خدمت نهضت فلسطين باشيم. دکتر احمدينژاد اظهار داشت: نهضت فلسطين نهضت يک گروه در يک محدوده جغرافيايي خاص نيست بلکه نهضتي است به نمايندگي از امت اسلام که سرنوشت آينده اسلام را مشخص ميکند و حساسيت دشمنان اسلام نسبت به فلسطين نيز از همين مساله نشات ميگيرد. رييسجمهوري با بيان اينکه پافشاري رمز پيروزي است، آرمان اصلي دنياي اسلام را آزادي کل سرزمين فلسطين، بازگشت آوارگان و تشکيل حکومت مردمي در فلسطين دانست. دکتر احمدينژاد با تاکيد بر حفظ عزت اسلام، اظهار داشت: اصل پيروزي از جانب خداست و توکل به خدا و حفظ اخلاص رمز پيروزي بر دشمنان است. رييسجمهوري در ادامه ضمن تاکيد بر حفظ وحدت، خواستار تلاش تمام گروههاي مقاومت در جهت انسجام و وحدت و نيز خدمتگزاري به مردم شد.
خالد مشعل نيز در اين ديدار با بيان اين که ملت فلسطين، حماس و دنياي اسلام به مواضع جمهوري اسلامي ايران عليه اسراييل غاصب چه در عرصه داخلي و چه بينالمللي افتخار ميکنند، از تلاشهاي ايران در راستاي خدمت به ملل مسلمان و جهان اسلام تقدير کرد. رهبر حماس با اشاره به فعاليتهاي سياسي و اجتماعي حماس و نيز تشريح اوضاع داخلي فلسطين استمرار نهضت مقاومت در برابر زورگوييهاي رژيم غاصب را موجب پيروزي و نيز عقبنشيني اسراييل و باز پسگيري بخشهايي از سرزمين اشغالي دانست. وي به سياستهاي ناموفق آمريکا در قبال مسائل منطقهاي و بحران عراق اشاره کرد و گفت: امروز موجي از اعتراض و ناخرسندي نسبت به خط مشي آمريکا در منطقه، آسيا و اروپا به وجود آمده است. خالد مشعل با بيان اين که حماس پايبند به حقوق حقه ملت فلسطين و بازپسگيري تمام سرزمين خود از جمله قدس شريف است، گفت: ما مشروعيت اسراييل را نميپذيريم و پايبند به راه حل مقاومت براي پايان اشغالگري و بازگشت آوارگان هستيم. وي همچنين از مواضع جمهوري اسلامي ايران در قبال مساله فلسطين و بيان عدم مشروعيت رژيم اسراييل قدرداني کرد و خواستار حمايت بيش از پيش ايران از نهضت مقاومت شد. نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در دوشنبه 28/9/1384 و ساعت 1:48 صبح |
نظرات ديگران() 
بعد از شهدا چه کرديم.... اه بابا بسه چقدر اين جمله تکراري؟؟
باشه ولي بذار بگم بعد از شهدا جدي جدي چه کرديم...
خلاصش که مي شه گند زديم ولي حالا...
بعد از شهدا اينقدر تو سر و کله هم کوبيديم که چرا وقتي اين بحث رو کردم نگفتي به به و چه جالب و اومدي اعتراض کردي .
بعد از شهدا همه به قدرت جل جلاله شديم سياستمدار و متبحر امور سياسي. سر همه چي هم اختلاف پيدا کرديم الا يه چيز که همه باهاش موافقيم اونم خراب کردن مسائل؟!
بعد از شهدا سر به دو کوهه و چزابه و مناطق جنگي هم ميزنيم ها اما : براي تفريح .... چون وقتي برگشتيم اينقدر از اين مناطق انرژي و نيرو ميگيريم که محکمتر ميزنيم تو سر وکله هم.
بعد از شهدا اينقدر از بچه ها و خونواده هاشون حمايت کرديم که سر اين مونديم خونشونو از طلا بسازيم يا نقره.
اينقدر از شهدا و هدفشون و عرفانشون چيز بلديم که اگه يکي ازمون بپرسه هيچي جوابش نميديم چون خيلي ميدونيم و ديگه قاطي کرديم.
بعد از شهدا اينقدر با معرفتي کرديم که اگه يکي بگه دلم ميخواد تو يه بيابون برم و نوارهاي آهنگران يا کويتي پور رو گوش بدم و کلي با شهدا درد دل کنم يا ميگيم طرف ديوونه است يا ميگيم ريا داره . اما خودمون !!! ما ديگه مقاممون از شهادت بالاتره. هنوز فرشته ها موندن!؟ خدا چه عاقبتي قراره نصيبمون کنه از بس پاک و مطهريم.
بعد از شهدا نشستيم و هيأت گرفتيم که آقا جون ظهور کن ديگه ما خسته شديم. از اينهمه سختي ظهور کن کارا رو جور کن قربونت بريم ... حتي طلب ظهور هم مصلحتي شده ... امت آخر الزمانيم اصلا هم پررو نيستيم. يه شب واسه امام زمان گريه کنيم ديگه مطمئن ميشيم از ياران آقا حساب ميشيم ... ميگم عجيبه ها آقا اينهمه يار داره چرا هنوز ظهور نکرده... همونجور که شهدا واسه دلتنگيها و دلشکستنها و غربت امام زمان گريه ميکردن که چرا تنهاش گذاشتيم ما هم واسه خودمون گريه ميکنيم که چرا امام زمان تنهامون گذاشته....
بعد از اونا فقط بلد بوديم واسشون دو بيت شعر بي در وپيکر بگيم يا يه وبلاگ و سايت بزنيم تا بتونيم بگيم شهدا ما به يادتون هستيم.!
بعد از شهدا به هر چي رسيديم عاشقش شديم ... برامون غير قابل تصوره يه روزي هم تو اين کشور جبهه ايي بود نماز شب خونهايي بودن شهدايي بودن که از همه چيز گذشتن. از همه چيز... از عشقشون، از زن و بچه هاشون ،از کار و خونه و خونواده هاشون، از همه چيز. بخاطر يه عشقي که اونا رو آواره بيابونها کرد. عشقي که هر جا ميرفتن جلوشون بود چشماشونو هم ميبستن اونو ميديدن.
کجاست اون حال و هوايي که ميگن تو جبهه بود؟ کجاست اون پاکي و معنويتي که فقط خاطره هاش مونده ؟ کجاست اون ايثار و فداکاري ؟ کجاست اون زمزمه هاي شبانه ؟ کجاست اون گدايي حقيقي در حسين بن علي.......
به من و تو سپردن اينها رو و من و تو هم به دست فراموشي سپرديم.
رفتند چه عجله ايي هم براي رفتن داشتن. چه اصراري براي پرکشيدن داشتن. به اندازه اصرار من و تو براي زنده موندن اونم نه هر زندگي بلکه يه زندگي مرفه آخه بايد زنده بمونيم که چي؟؟ که بازم بعد از شهدا گل بکاريم.
حالا بازم بگو من خيلي مردم.... از حالا هم بگم اين حرفا رو با خودم بودم اصلا نتيجه تخيلات من بود وگرنه ما کجا و اين حرفا کجا ! نيم ساعت تو يه خيابون قدم بزني هزارتا همت و چمران ميبيني.؟! هممون گليم و پاک ....!!!
اما يادمون نره هستند افرادي که هنوز منتظر شهادتند و با هر سرفه اي جيگر شون مي سوزه و هيشکي هم به فکرشون نيست....آره شيميايي ها رو مي گم....کسايي که اگر خدا تا حالا به اين شهر پر از آقايون و خانماي خوشگل عذاب نازل نکرده يکي از دلايلش اونان.....
يا علي مدد
نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در يکشنبه 27/9/1384 و ساعت 6:52 صبح |
نظرات ديگران() 
باسمه تعالي
نقل از وبلاگ مسيحا
تقديم به همه عاطفيها و مهربونا و با احساساي دنيا که با ديدن نفله شدن يه سوسک دل مهربونشون به لرزه ميفته و سه روز عزاي عمومي اعلام ميکنن !
تقديم به همه مومنايي که اينقدر به دين اهميت ميدن که وقتي وضو ميگيرن اينقدر با وسواس اين کار رو ميکنن که بغل دستيشونو با همين آب وضوشون غسل ميدن!
تقديم به مسلمونايي که هنوز سر حکم شرعي خون روي لباس نمازگزار و طهارت و اين چيزا به تفاهم نرسيدن ولي عين خيالشون نيست که روزانه چقدر خون داره از مسلمونا ميره و ....
تقديم به همه اونايي که ادعاي دينداري ميکنن .
تقديم به اونايي که حرف از جبهه و شهيد ميزنن.
تقديم به من و تويي که روزي هزار ساعت چت ميکنيم و وبلاگ مينويسيم و سايت طراحي مي کنيم و فکر ميکنيم ديگه بسه بابا! چقدر حق شهدا رو ادا کنيم ؟
تقديم به همه آينده سازان مملکت که اين روزا واسه حفظ همين مملکت ميرن تو خيابونا و حق شهيد رو ادا ميکنن...
تقديم به خوشگل خانما و خوشگل آقايوني که ديگه نميتوني تشخيص بدي کي خانمه و کي آقاست ، فقط ميدوني اين هر چي هست يه موجود زنده است ...!
تقديم به هر کي از اينکه اسمش اکبر و اصغر و علي هست عارش ميشه و يهويي ميشه کامران و پژمان و خب ميفته دنبال آناهيتا و سوسوليتا .
خون يه عالمه شهيد رو تقديم ميکنم . شهدايي که نميدونيم وقتي شهيد شدن تشنه بودن يا نه؟ چند روز نخوابيده بودن ؟ بچه شيرخوارشونو ديده بودن يا نه ؟ و ....
خون همت و باکري و چمران و جهان آرا.......
غربت هزاران شهيد گمنام رو تقديم ميکنم . مردونگي هزاران نوجوون که سنشون از من و تو کمتر بود ولي اونا باعث امن و آسايش فعلي من و تو شدن.
اشک مادرايي که شب و روز زحمت کشيدن بچه بزرگ کردن و آخرش همين عزيز دلشونو دو دستي تقديم راحتي ماها کردن...
کمر پدرايي که با ديدن جسد عزيزاشون شکست در يک لحظه محاسنشون سفيد شد ... ميدونيد اشک مرد چقدر سخته؟؟؟؟ بخصوص اگه تو سکوت گريه کنه و نخواد جلوي کسي بشکنه.
آره ديگه تکراري شده هي شهيد و پلاک و چفيه و خاطره شهيد و ... بخوايم هنر کنيم يا چادرها رو محکم ميگيريم يا آقايون هم چفيه ميندازن و يقه رو تا آخر ميبندن و چه با اطمينان اسم بسيجي هم به خودشون ميدن .
اصلا به چهره ها دقت کنيد ميفهميد کي چيکاره است عکس يه شهيد رو برو ببين معصوميت و پاکي موج ميزنه و چهره منور جوونهاي با ايمان ما که از بسيجي چفيه و انگشتر عقيق بزرگ و يا الله يا الله رو فقط ياد گرفتن ... اما عمل چي؟؟؟ با کرام الکاتبين.
نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در يکشنبه 27/9/1384 و ساعت 6:49 صبح |
نظرات ديگران() 
۞ ۞ ۞ گنجشک خدا ۞ ۞ ۞
۞ و گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشت.
۞ به ادب روي سوي خدا کرد.
۞ خدا روي برگرداند از او.
۞ گنجشک متحير ماند، گفت:
۞ « آيا نمي شناسي ام! منم گنجشک کوچک تو. »
۞ خدا هيچ نگفت.
۞ غمي در سينه ي گنجشک نشست، گفت:
۞ « شادي ام همه به نيم نگاهي از توست ،
۞ چگونه است که از من رو بر مي گرداني؟ »
۞ و خدا به سخن درآمد:
۞ « من نيز محتاج نيم ارزني از تو بودم؛ اما تو
۞ آن را از من دريغ کردي .»
۞ گنجشک در شگفت ماند، گفت:
۞ « بار خدايا! حکومت دنيا همه به دست
۞ توست، کي محتاج چون مني بوده اي؟ »
۞ خدا گفت : « به ياد داري روزي را که
۞ گنجشک گرسنه اي چشم به دانه هاي
۞ ارزن تو دوخته بود؟ اگر از اندوخته ي خود
۞ اطعامش مي کردي، او را با من مي يافتي،
۞ همچنان که هميشه و هر کجا با توام و هر
۞ که در نظر اندازد، مرا نظاره کرده است. »
۞ گنجشک سر به زير انداخت. دانه هاي
۞ اشکش، باران توبه در عرش فرود آورد...
نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در جمعه 25/9/1384 و ساعت 7:29 صبح |
نظرات ديگران() 
بسم رب الشهداء و الصديقين
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
هم سوخته جان ما هم سوخته پروانه

سزار ، امپراطور سرزمين هاي آبي به ديار حق شتافت تا جسم خسته اش از رنج هاي شيميايي بودنش راحت شود
چه عاشقانه و مظلومانه عروج کرد
نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در سهشنبه 22/9/1384 و ساعت 6:4 صبح |
نظرات ديگران()