بسم الله الرحمن الرحيم
کاش اهل کوفه بوديم!!!...
"... هنگامي که علي(ع)در محراب مسجد کوفه ضربت مي خورد و به خاک و خون خويش مي غلتد،مردم شام انگشت خود را به دندان مي گزند و با تعجب مي پرسند که مگر علي(ع)مسلمان بود؟مگر علي نماز مي خواند؟مگر علي به مسجد مي رفت؟چگونه شد که علي به محراب رفت و در محراب ضربت خورد؟ آنچنان دشمني و کينه با او داشتند و آنچنان دنيا را با تبليغات شوم خود پر کرده بودند که هيچ کس تصور نمي کرد که علي مسلمان باشد و نماز بخواند.دستگاه تبليغاتي ابوسفيان آنقدر توانا بود که همه ي مغزها را شستشو داده بود و آن ها را به اين درجه رسانده بود که چنين مرد بزرگي را که مظهر انسانيت است، عالي ترين تجلي اين عالم خلقت است،او را تکفير مي کردند و پس از شهادتش براي سالهاي سال در سرتاسر کشورهاي اسلامي بر منابر و خطبه هاي نماز جمعه علي را لعن مي کردند.او را سبّ مي گفتند، او را نفرين مي کردند و عداوت داشته و چه دروغها و چه تهمتها که مي ساختند و بر او روا مي داشتند.
فرزند عالي قدرش حسين بن علي(ع)سرور شهيدان در روز عاشورا هنگامي که در حلقه ي محاصره دشمن قرار مي گيرد،اولين کاري که مي کند بر اسب خود سوار مي شود و بر بالاي بلندترين تپه که وسط معرکه قرار گرفته بود،بالا مي رود و خود نيز بر بالاي اسب مي ايستد تا همگان او را ببينند.سي هزار يا هفتاد هزار لشکريان دشمن،همه حسين را ببينند و سخنانش را بشنوند.حسين (ع) شروع به سخن مي کند.اولين سخنش شهادتين است،اَشهدف اَن لا اله الا الله و اَشهد اَن محمداً رسول َالله؛زيرا آنقدر عليه او تبليغات شوم به راه انداخته بودند که مسلماناني که او را محاصره کرده بودند،نمي دانستند که اين پسر علي است،نمي دانستند که او پسر فاطمه زهرا(س)است.فکر نمي کردند که او مسلمان باشد.مي گفتند کافر است،خارجي است،از دين خارج شده است.بنابر اين او شهادتين مي گويد که اين تبليغات شوم دشمن را خنثي کند.چيزهايي که براي ما بديهيات به شمار مي آيد. ..."«علي زيباترين سروده هستي،شهيد چمران»
از دکتر قنبري شنيدم که مي گفتند سربازان دشمن در واقعه کربلا فکر مي کردند که حسين يک راهزن زاده است؛علي را راهزن و دزد مي دانستند و حسين را فرزندي از آن پدر که ريختن خونش واجب است براي حفظ جامعه!!!
خدايا عظمتت رو شکر!حالا بعد از حدود 1400 سال شيعياني هستند که موقع بلند شدن،هنگام خداحافظي،بلند کردن چيزي،موقع بستن عهد و ... مي گند يا علي.و براي فرزندش حسين روزها و شب ها عزاداري مي کنند و اشک مي ريزند و سينه مي زنند و چه پولهايي که تو مراسمش خرج نمي کنند.
تو رو خدا زيبا نيست؟! جالب نيست؟! با شکوه نيست؟! بعد اين همه سال هر روز اين عشقا محکم تر و قوي تر ميشن.تازه دارن شناخته ميشن!!!
از اينها زيبا تر و با شکوه تر اينه که امام ف زمان همين عاشقاي سينه چاک و آماده ي جانبازي به خاطر اوضاع نامناسب جامعه حتي نمي تونن در جامعه حضور داشته باشن و در ميونشون قدم بزنن.حتي اينها لياقت ندارن رو در رو امامشون بهشون تهمت بزنن و باهاشون بجنگن.
حالا باز هم بگيد ما اهل کوفه نيستيم! باز هم دنبال قبر زهرا بگرديد! باز هم هر پنجشنبه با زيارت عاشورا قاتلين حسين رو لعن و نفرين کنيد! باز هم براي غربت حسن اشک بريزد! باز ناله کنيد که چرا دراي قبرستون بقيع رو به رومون باز نمي کنن! باز براي رسوندن دستاتون به ضريح امام رضا از سر و کول هم بالا بريد! باز هم...! حالا باز هم نيمه شعبانها رو در نبود صاحبش به جشن بشينيد!...
کاش اهل کوفه بوديم!!!...
يا علي مددي
نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در جمعه 9/10/1384 و ساعت 8:34 صبح |
نظرات ديگران() زهرا(س)،مادر رساترين سکوت عالم،مهدي(عج)
به نام صاحب درخشانترين ستارگان عالم،نور
وقتي حرف ازحجب و حيا و مهرباني در بين زنان عالم به ميان ميايد،نام زهرا زيباترين و درخشانترين ستارگان عالم در دل هر تاريکي نفوذ مي کند و هر ظلمتي را به نور بلکه به حقيقت و حق ف محض تبديل مي نمايد؛ و اين همان زهراي آْرام و مهربان است که به پشتيباني خداي عدل و عدالت،خداي ايمان و يقين،خداي شمشير وميدان نبرد،اسد الله، به پا مي خيزد؛چنانکه اين خداي قادر را در پس قدرت کلام و خطبه اش مي برد و اين خداي توانا به اين زهراي رنج ديده و داغدار در غم جان فرساي همچون پدري تکيه مي کند و پناه مي برد تا از رنج و غمش بکاهد و تسکين يابد.
آري اين همان زهراست که در هيچ جنگي شمشير نزد،هيچ در خيبري را از جا نکند؛اما آيا کار کسي هست که در خيبريه قلعه ي دل کسي چون آن خيبر شکن،آن حيدر کرار را بگشايد؟! چه کسي جز او جرات فتح آن قلعه و توانايي تسخير روح علي را دارد؟!
آري اين همان زهراي کوچک خديجه است. مادري که از آن همه ثروت با ارزشترين ها را به زهراي کوچکش بخشيد و هجرت کرد. او شکوه،عظمت،جسارت،شجاعت،لطافت،مهرباني،زيبايي، و... و... و... و هزاران نور با ارزش را به هديه، به ارث گذاشت و اينها بود که زهرا را درخشان کرد. بعد از پذيرفتن اينها بود که زهرا، زهرا(درخشان) شد ، نه آنکه نام زهرا،زهرا را زهرا(درخشان) کرده باشد. چه کسي مي گويد که خديجه در فقر مرد؟!هيهات که آنقدر ثروتش زياد بود که به ما اجازه نداد حتي مقدارش را درک کنيم و زهراي کوچک تنها وارث خديجه ي بزرگ بود.
آري اين همان زهراست که پدر را مامني شد پس از خديجه،تا بعد از شنيدن دشنام و پذيرفتن سنگ و احشاء حيوانات و درک جاهليت نه آنکه با جسم و رويي آلوده و زخمي به خانه برود بلکه روح مجروحش را،دل خونش را به خانه نزد زهرا مي برد و چه جايي و چه کسي بهتر از آن خانه و صاحب خانه اش؟چه کسي مي گويد که محمد در کنار ايل و قبايل عرب زجر کشيد؟! نه هرگز؛ که او مامني داشت و پناهگاهي به نام زهرا،فرزند خلف خديجه، که نامش دل را درخشان و نوراني مي کند،چه رسد به سپري زندگي در کنارش .
آري اين همان زهراست که نامش را فقط و فقط با ياد مظلوميت،رنج و سکوت مي بريم و ما فرموش کرده ايم که او مادر همه ي فريادهاي نافذ و حق طلبانه بوده است. او مادر محمد(ص)،علي(ع)،حسن(ع)،حسين(ع) و ... او مادر رساترين سکوت عالم مهدي(عج) است. او مادر حاضرترين غايب،مهدي(عج) است. او مادر حق است،مادر ايمان است،مادر عدل است،او مادر مهديست.
اين زهراي بي نام و نشان همين زهراست که روزي از سر معرفت ما قبرش گم شد و اکنون يادش! افسوس که ما وجودش را،هستي اش را،نورش را گم کرده ايم! افسوس که در فراق قبرش مي گرييم و به سرو سينه مي کوبيم نه از دوري خودش! واي که دلهاي ما چقدر تاريک است که حتي نور زهرا را هم در خود فرو برده و نمي يابيمش!!!
روزي ميخ دري پهلويش را شکافت؛ افسوس که ما با تيرهايي زهراگين و نامرئي جگر ف جگر گوشه ي محمد و خديجه را پاره پاره کرده ايم و دل ف صاحب ف دل علي را خون کرده ايم. افسوس افسوس افسوس.
نوشته شده توسط محمد امين احسن مقدم در جمعه 9/10/1384 و ساعت 8:29 صبح |
نظرات ديگران()